تبليغاتX
ديوانه نامه






















ديوانه نامه

روز مَــــرِگي همان روز مَـــــــــــرْگيست!


اين روز هااا ؛پول توي ديه است ؛فقط حيف كه آدم ها يكبار بيشتر نميمرن.



پي اس:زمان چهار نعل ميتازد و من با اين حال مريضم به گردش هم نميرسم .شرمنده كه شما هستين و من نيستم .

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:39 توسط فاخته| |

فلاسفه شايد هم آدم هاي بزرگ ؛از يه طرف ميگن :

اگه يه راز پيش خودت باشه كسي ازش خبر نداشته باشه؛ راز نيست ،بايد اونو به يكي بگي تا تبديل بشه راز !

از يه طرفي هم ميگن: وقتي يه رازي به يه آدمي كه بهش اطمينان داري ميگي مطمئن باش اونم آدم هم يك آدم با اطمينان داره كه رازتو بهش بگه ؛در اين صورت هم رازت ديگه راز نيس!

ما نفهميديم بالاخره چي كار كنيم تكليف خودتون مشخص كنيد !؟بگيم يا نگيم؟ چرا اصا ما رو تو اين موقعيت قرار ميدن ؟اصا كي راز اختراع كرد؟اصا كي به من رازشو گفته؟من به كي گفتم؟كي به كيه ؟كيه؟كيه؟

پي اس :امسال يكي از بهترين و شايد هم بهترين روز تولد داشتم ؛ اونم همش بخاطر وجود شماست ،خدايا ممنون بخاطر بودن اين همه دوست خوب و نازنين فرشته روي زمين ايشالله خدا دلتون شاد كنه كه دل جوون مردم شاد كردين :دي

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:7 توسط فاخته| |

در اين سن براي ما برگ مينداختن توي جوب آب تا دنبالش بدوييم ،راه رفتن ياد بگيريم .گاهي وقتا هم شيلنگ آب ميدادن دستمون كه به هواي اون هم راه بريم .


پي اس:خدايا ميشه ما رو يواشتر پير تر كني ؟

پي اس اس:تولدم مبارك:دي

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:9 توسط فاخته| |

روستاي ما خيلي كوچك است ؛انقد كوچك است كه بهش مي گويند ده ، خيلي هم درخت ،مزرعه و علف دارد انقد كه اصا دهمان معلوم نيس ولي اگر درخت ،مزرعه و علف هم نباشند باز هم دهمان معلوم نيست .

توي خونه هاي ده ما جاي سوسك ،قورباغه ي خوشجيل و موشجيل سبز خوشرنگ ميايد ،اصا هم ما ازشان نميترسيم ،جيغ هم نميزنيم.فقط آنجا خيلي پشه دارد همش داريم خودمون را ميخارونيم بس كه پشه اش زياد است .

ده ما يك شهر هم دارد ،شهرش خيلي قشنگ است ،يك كوه دارد كه بهش مي گويند شيطان كوه جلويش هم يك درياچه دارد البته من ازش عكس نگرفتم ولي از بالاي تله كابينش عكس گرفتم بعد متوجه شدم كه شهرِِ ِ ده ما خارج هم دارد ،اصا يه وضعي !يك آقاي مجسمه كاشف السلطنه هم بود كه از مجسمه شان مشخص بود كه خيلي با شخصيت بودند گويا ايشون بذر چايي را ريختند توي كفششان از هند آوردند ايران ،بعد من به اين نتيجه رسيدم كه اين چايي هايي كه مي خوريم عطرش بخاطر بوي پاي ايشون بوده است اصا.

دلتان نخواهد؛ اين شهرهاي ده ما اسكمو داشتند . چي ؟نميداني اسكمو چيست ؟يخ در بهشت است ديگر ،اما مزه زندگي مي دهد آب انار و زغال اخته يخ زده با خود گوجه سبز و آلو ،زغال اخته ،گلپر نمك وااااي خداي من .

راستي ده ما  يك مرداب هم دارد كه با پلي چوبي كه به دريا مي رسد ، يك  سفيد رود هم دارد كه خيلي آب داشت اصا سفيديش معلوم نبود.



پي اس: تي آحوال خوبيسه ؟

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:24 توسط فاخته| |

ضمن عرض سلامت و خسته نباشيد خدمت اهالي محترم بلاگستان.

اينجانب باباي فاخته رضايت ميدهم فاخته برود سفر ؛والا راستش ما ديگه از پس اين بچه بر نميايم شايد اصا از ارث محرومش كنيم بس كه اين بچه انقد ياغي حرف گوش نكن شده . دختر هم دختراي قديم جرات نميكردن رو حرف بزرگترشون حرف بزنن حالا ما جرات نميكنيم رو حرف اين دختره حرف بزنيم ؛خلاصه كه اين بود رضايت نامه اينجانب .

خب ديگه بابامون كه اجازه دادن و با اجازه شمام بنده چند روزي ميرم ولايت ؛ديگه جون شما و جون وبلاگاتون ،دست به گاز نزنيد ،همه ديگه رو هول ندين ،با هم دوست باشين ،بالاي چارپايه نرين ،مواظبت خودتون باشين. 


پي اس :اگر باران گران بوديم رفتيم ؛اين صوبتا .

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:30 توسط فاخته| |

اونور دنيا ؛كارگردانا ،نويسنده ها،سوپر استار ها كلا اهالي صحنه دور هم جمع ميشن؛يه فيلم ميسازن درباره هوا و فضا و مكان ،بعد چهارم كه تا يه هفته تو كف فيلمه اي كه مردم فكرشون به چه جاهايي ميره ...

يه ذره اينور تر دنيا هم ؛ اهالي صحنه دور هم جمع ميشن يه فيلم ميسازن ،فرهنگ آشغال نريختن تو خيابون ،فضاي زيبا ذهن زيبا مياره ...

اينا تقصير اهالي صحنه نيستا؛تقصير خودمونه يه جايي مردمش دغدغه ،شهر سالم هواي سالم ندارن .كارگرداناش سورس كد ميسازن .

يه جايي هم مردمش دغدغه كشف عجايب دنيا ندارن ،كارگرداناش ؛ نارنجي پوش ميسازن.


پي اس:هيچي ديگه آشغال نريزيد!

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:16 توسط فاخته| |

 من انقد بازي دوس دارم كه نگو ؛اصا از خستگي رو به موت هم كه باشم حرف بازي بياد پايه ثابتشم ؛حالا تعريف از خود نباشه اين صوبتا ،پيچك جان دعوتمون كردن به يه بازي كه به شرح زير ميباشد ،بنده هم از همينجا همه ي دوستان و آشنايان ،اقوام و كسبه محل دعوت ميكنم.

اگر ماهی از سال بودم : ارديبهشت ديگه !

اگر یک روز هفته بودم : سه شنبه بودم چون پر از خاطرات خوبه

اگر یک عدد بودم : 13 بودم جهت ابطال تفكر غلط كه 13 نحسه كجاش نحسه بچه!

اگر جهت بودم : جهت مستقيم :دي

اگر همراه بودم : انقذه همراه خوبي ميشدم ميربون ،وفادار ،متين ،خانوم اصا يه وضعي

اگر نوشیدنی بودم : شربت آبليمو

اگر گناه بودم : خيانت !

اگر درخت بودم : چنار

اگر گل بودم : وااااي اين گل بنفش انگوريا كه الانا در مياد اسمش چيه ؟گليسيرينه ؟

اگر آب و هوا بودم : شك نكن ابري باروني يه لحظه هم نميذاشتم آفتاب در بياد .

اگر رنگ بودم : قرمز گوجه اي

اگر پرنده بودم : گنجيشك.

اگر صدا بودم : صدای بوق كاميون يا تريلي حتي .

اگر فعل بودم : كـ.ر.د.ن! فكر بد نكيد اين فعل نشانه هميشه فعاليت و جنب و جوش داشتنه وااالاااا هي منحرف ميشن

اگر زمان بودم : همين الان بودم .

اگر یک خیابان بودم : مخبرالدوله سر سعدي.

اگر یک فیلم بودم : شوتر

اگر یک پزشک بودم : دكتر عمومي !

اگر یک پنجره بودم : قديمي و چوبي از اين شيشه رنگي دار هاااا .

اگر تاریخ بودم : ما قبل تاريخ بودم .

اگر ساز بودم : ساكسيفون . اسمش يه جوريه ولي خدايي صداش قشنگه.

اگر کتاب بودم : دردسرهاي نيكوالا كوچولو !

اگر شعر بودم : علي كوچيكه ي فروغ ميشدم حتما .

اگر طبیعت بودم : جنگل برفي .

اگر حس بودم: حس رهااايي ميشدم.



پي اس : ميبينيد زياد نيستم ،خبري نيست هااا فقط ،بعضي مناطق گشادم را جمع كردم نشستم پاي پايان نامه وگرنه دلم با شماست باور كن.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 21:31 توسط فاخته| |

شاعر ميفرمايد :ویرون بشی ای دل
الهی خون بشی ای دل
از دست تو فریاد
پریشون بشی ای دل

به دنبال خودت من رو به هر سویی کشوندی...

و در جاي ديگه مي فرمايد : دل ديوونه اي دل اي بي نشونه اي دل

ندونستي زمونه،نامهربونه اي دل 

و همينطور در جاهاي ديگر تا مي تواند اين دل بدبخت را سير فحش مي كند !

اما سوال من اينجاست :طبق شواهد و قرائن بدست آمده اين دل كاري ديگري جز دردسر درست كردن هم بلد است آيا؟

و يك چيز ديگه ؛خدايي اگر اين دل در دايره واژگان لغتيمون نبود ؛شاعران عزيز با چه مصيبتي روبرو ميشدند !؟

پي اس :شما يادتون نمياد ،قديما بارون كه زيادي ميومد ،برق ميرفت ؛حالا بلاگفا جايگزينش شده بارون كه مياد بلاگفا ميره ،خدا ديوونه ت كنه بلاگفا ديوونه ام كردي.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 22:6 توسط فاخته| |

اونموقع ها ما يه درسي داشتيم كه اسمش يادم نيست ،فقط يادمه كتابش آبي بود ؛يه دبيري هم داشتيم كه متاسفانه اسم اونم يادم نمياد فقط يادمه هميشه مقعنه اش كج بود ؛تو اون كتاب يه درسي داشتيم راجع به هنرهاي هفتگانه كه بعدن هنر هشتم  بهش اضافه شد؛كه ميگفت: اولين هنر؛موسيقيه ؛شما ميدونين چرا اولين هنر؛ موسيقيه؟ نميدونين ؟ بگم بگم ؟

خب بابا ميگم: موسيقي به اين خاطر اولين هنر محسوب ميشه چون خيلي سريع تو روح انسان تاثير ميذاره و آدم خيلي راحت با صدا ها ارتباط برقرار ميكنه ؛مثلا شما صداي موج هاي دريا رو تصور كنين چه صداي دلنيشينه نه؟ مرغاي دريايي ويغ ويغ كنان روي دريا پرواز ميكنن شما  دست در دست معشوق و اين صوبتا يهوووو يه كشتي بووووق ميزنه شما و معشوقتون دوتايي شش متر از جا ميپريد همين پريدن شما يعني تاثير سريع موسيقي رو روان شما ، يا يه آهنگ شاد باعث بوجود اومدن قِر در اعضا و جوارحتون ميشه و بر عكسش حتي ...

هنر هاي بعد از موسقي رو هم بر همين اساس تقسيم بندي كردن كه خودتون بريد ببنيد. چيه؟ من ديگه زيادي كار فرهنگي كردم .

تا يادم نرفته ؛ به نظر من يه چيز ديگه هم خيلي تو روح آدم زود تاثير ميذاره اونم بوهاي مختلفه؛ مثه بوي بلال كه از خودش خوشمزه تره ؛اون بوي عجيب اول پاييز موقع باز شدن مدرسه ها،بوي دماغ سوخته آدما ،بوي عطر آدمايي كه دوسشون داريم ،بوي جوارب داداش من و و و



پي اس :ببخشيد زياد شد يه هفته صدام درنيومد خواستم جبران كنم ؛عقب نيفتم خداي ناكرده...

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 21:6 توسط فاخته| |

آب را گل نكنيد؛

نون را حيف نكنيد؛

برق را خيلي مصرف نكنيد،

گاز را ول نكنيد،(در اينجا گاز اجاق منظور است )

پول را خرج نكنيد (فقط بهش نگاه كنيد خودش خرج ميشه)

هوا را خيلي استشمام نكنيد(بذاريد به بقيه هم برسه )

وقت را هدر نكنيد !

نه ديگه نشد....نداشتيما ...

آب ؛هوا ؛نفس،پول... قبول ؛ اما به وقتم كاري نداشته باش كه بهم بر ميخوره ،به طلايي و ارزشمند بودنش هم كارنداشته باش وقت خودمه دوست دارم به بطالت بگذره همينطور ول بچرخ هدرش بدم ،تاوانش خودم ميدم والااااا

اين بود گفت گوي من با وجدانم !


پي اس :عذر بنده رو بابت پست قبلي پذيرا باشين.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط فاخته| |